مینویسم تا یادم نره :)
فصل که عوض میشه، انگار آدمی که هستم هم یه ذره عوض میشه. خودمو از روی چاییم میشناسم.
بهار که میاد، سبک میشم. چای زعفرون و گل محمدی میریزم و عطرش رو نفس میکشم. انگار که دارم از توی فنجون، یه باغچه رو سر میکشم.

تابستون، یه کم خنکی لازم دارم. چای لیمو عمانی ، مزهاش مثل یه سایه کوچیکه که میافته روی پوست گرمم.
پاییز که میرسه، دلم گرما میخواد. چای دارچین رو با یه عسل میخورم و حس میکنم دارم از توی یه پتوی نرم و نارنجی، پاییز رو تماشا میکنم.
اما زمستون...
زمستون چای رو تلخ دوست دارم. بدون قند، بدون عسل، بدون هیچ چیزی که طعم واقعیش رو تغییر بده. انگار زمستون تنها فصلیه که نیازی نیست خودمو براش شیرین کنم. همون تلخیش برام کافیه. همون تلخی رو میچشم و با خودم میگم: «آره، اینم از زندگی. قشنگه.
شما چایی رو با چی دوست دارید؟
برچسب:
نویسنده: morang